گاهی در یک وبسایت باید ثابت کنی که ربات نیستی و یک انسانی تا بگذارند کار لعنتیت را انجام دهی
این اثبات چند مدل مختلف دارد :
مثلا جواب 4+3
یا کد زیر را در کادر وارد کنید
جالب ترینش هم همانی است که باید بین تصاویر مختلف یک دسته را جدا کنی و علامت بزنی ٫ کدام عکس ها رودخانه هستند؟
درست است که ربات بودن مزیت هایی دارد مثل اینکه به راحتی قطعات تعویض میشوند ٫ از بیماری های روحی و جسمی خبری نیست٫ نیازی به آب و غذا و نظافت شخصی نیست ٫از هوای سرد وهوای گرم گلایه نمیشود ٫ هیچ شکست عاطفی در کار نخواهد بود مگر برای وال-ای! ربات هایی هستند که به سرعت از همه موانع عبور میکنند و قابلیت پرواز و ضبط فیلم را نیز دارند.
اما هیچ رباتی نمی تواند معنای خانواده و دوستان را درک کند٫ نمی تواند از ته دل بخندد و نمی تواند خجالت زده ٫ شگفت زده یا خوشحال باشد نمی تواند از طعم غذاها و عطر و بوهای خوب لذت ببرد٫ نمی تواند دروغ بگوید و وانمود کند (این یک آپشن انسانی مفید اما غیر اخلاقی است). نمی تواند شورش کند ، خارج از دستور عمل کند ،
اگر روزی ربات بودن را به زندگی انسانی ترجیح دهم، فقط و فقط به خاطر همان دکمه off است که مثلا در پشت گردن آن آدم آهنی های قراضه قرار دارد . کمی درباره ی وبلاگ...ما را در سایت کمی درباره ی وبلاگ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 181 تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 5:29
- تا حالا ماجرای «ریموند کوآلز » رو برای شما گفتم ؟وقتی13ساله بودم به این پسر علاقه داشتم. ظاهر خشنی داشت. شلوار جین کهنه و موهای ژولیده، فک ناجوری هم داشت . ولی یک جفت چکمه ی گاوچرونی عالی و معرکه داشت.چکمه هایی که از چرم شکلاتی براق درست شده بود. اون خیلی به چکمه هاش می نازید ، از صاف راه رفتنش معلوم بود. دستها و بازوهاش رو می داد عقب و باغرور قدم برمیداشت.خودم رو قانع کرده بودم که باید مدل دخترونه ی اون چکمه ها رو گیر بیارم.مطمئن بودم اگه اون چکمه ها رو بپوشم ، پسره یک دل نه صدل دل عاشقم میشه!وقتی من رو با اون چکمه ها می دید، پیش خودش می گفت : "این دختر مال خودمه"وای خدا!بالاخره اون چکمه های دخترونه ای که میخواستم رو توی ویترین یک مغازه توی مرکزشهر گیر آوردم . دیگه داشتم دیوونه می شدم! دعا می کردم بتونم داشته باشمش. دائم حرفایی که میخواستم وقتی ریموند منو با اون چکمه ها دید بهش بگم، با خودم تمرین می کردم.هزار بار به مادرم التماس کردم تا اونا رو برام بخره"ویولت، برای هدیه کریسمس چی می خوای؟""اوه مامان ! من حاضرم از همه چیز بگذرم تا اون چکمه ها رو داشته باشم."چونه می زدم...بعدش مامانم گفت که یه یک بسته زیر درخت کریسمس قایم کرده ، یک بسته که به اندازه ی بسته ی چکمه ای که می خواستم کادو شده بود. کاغذ کادوی خیلی قشنگی داشت."ویولت! جر زنی نمی کنی ها! تا صبح کریمس دست به اون هدیه نز کمی درباره ی وبلاگ...ما را در سایت کمی درباره ی وبلاگ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 172 تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 5:29
در سریال شهرزاد صحنه ای هست که قباد (شهاب حسینی) در حال سیگار کشیدن عکس های عروسی اش را دانه به دانه می بیند و می پراکند، در خیلی از فیلم ها و سریال های دیگر هم هست. یکی عکس ها را به داخل شومینه می اندازد و دیگری عکس ها را پاره پاره می کند یا مثل فرخ نژاد در اول ارتفاع پست مدارک و عکس ها را از ماشین به بیرون می ریزد.کاش میشد ما هم ادم های بد زندگی مان و خاطرات تلخ را مثل همین عکس ها مرور می کردیم چند لحظه نگاهشان میکردیم و بعد روانه جایی بیرون از ذهن می شدند و سپس دیگر هرگز اثری از آنها نبود.
ولی ماخاطرات بد ، آدم هایی که میخواهیم سر به تنشان نباشد ، چیزهایی که از آن متنفریم و در ذهنمان حک شده اند را همیشه به همراه داریم ،خیانت همسر سابق، مرگ عزیزانمان، اولین روز نحسی که داشتیم را با خودبه این طرف و آن طرف می بریم. خیلی خوب بود اگر مثل هری پاتر گردن ولدمورت را میگرفتیم و میگفتیم تام بیا همه چیز رو تموم کنیم، اما خاطرات و آدم های غیردلخواهمان جادوهایی ماندگار و سیاهتر از جان پیچ های ولدمورت هستند. هرچه که وارد حافظه بلند مدت شد هرگز فراموش نخواهد شد. مگر با الکتروشوک . اگر استفاده از آن آزاد بود، چند نفر حاضر بودند به قیمت شکنجه و روان پریشی فراموش کنند؟
ممکن است چیزهایی که یاد اوری شان ناراحت کننده است در انتهایی ترین اتاق ذهن ، توی صندوقچه ، وسط یک سری پرونده خاک گرفته بگذاریم کمی درباره ی وبلاگ...ما را در سایت کمی درباره ی وبلاگ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 166 تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 5:29